شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۸، ۰۹:۳۱ ب.ظ

۱۳۱ مطلب با موضوع «شهدا :: شهدای ایرانی» ثبت شده است

زندگی و وصیت نامه شهید عبدالرسول رضوی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه


نام و نام خانوادگی : عبدالرسول رضوی          نام پدر : عباس علی      محل شهادت: دهلاویه           دانش آموز کلاس :سوم            دوره :هنرستان        رشته : حسابداری             
تاریخ تولد : 20/8/1341                   تاریخ شهادت : 19/ 8/1360
چکیده ای از زندگی نامه شهید
عبدالرسول درخانواده ای مذهبی و بسیار تنگدست به دنیا آمد که از شدت مناعت طبع ، در نگاه سایرین خانواده ای مرفه جلوه می کردند. 7 ساله بود که از محبت مادر محروم گشت و این محرومیت چنان بر روحیه لطیفش اثر گذاشت که همواره نسبت به کودکان بی مادر، توجه و کرامتی خاص نشان می داد. عضویت در انجمن اسلامی مدرسه، مهمترین فراز زندگی او بود، چرا که شخصیتش را تمام و کمال در راستای مکتب و تفکر مکتبی جهت دهی کرد. اولین بار به عنوان تیربارچی درعملیات مهدی درمنطقه سوسنگرد شرکت کرد و با مجروحیتی سطحی به کازرون برگشت. اما فقدان دوستانی چون شهید دیده ور و وحید بنیادی، او را در پیمودن راه، مصمم تر ساخت. راهی که به جبهه دهلاویه و پذیرایی از ترکش خمپاره منتهی شد و خاطره ی عجیبی را از شهادت او دوست هم رزمش ابراهیم باستان برجا گذاشت.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
شخصیت واقعی عبدالرسول درانقلاب شکل گرفت. بی وقفه درجریانات سیاسی شرکت می جست و دراوج گسیختگی های سیاسی، یک لحظه از خط و راه امام منحرف نشد. دنیا را به یک باره طلاق گفت و چنان به بذل جان درراه مکتب حریص گشت که شکست و پیروزی برایش بی معنا شد. مرد عمل بود و به شدت از شعار وریا، گریزان ، برای انجام سخت ترین کارها مردانه پیشقدم می شد وهرگز دیده نشد که در بحرانی ترین شرایط، حقیقت را به پای مصلحت قربانی کند. عاشق دعا و مناجات بود و همواره برعمل کردن به مضامین دعاها تأکید داشت. لحظاتی قبل از شهادت با پیش بینی سرنوشت خود، از دوستان خواست تا از او و ابراهیم عکس یادگاری بگیرند. همان عکسی که برای همیشه درذهن هم رزمانش ماندگار شد.
فرازی از وصیت نامه شهید
ای خدا که عشقم، امیدم، ایمانم، جهادم، خونم، جسمم ، زندگیم و بالاخره تک تک سلول های بدنم ، تو هستی، بدان که فقط برای رضای تو به جبهه حق و باطل آمده ام و دراین راه حاضرم هزاران بار زنده شوم و دوباره بمیرم. از شما امت حزب الله می خواهم که هیچ گاه خدا را فراموش نکنید. و همواره در یادگیری اصول و احکام اسلامی کوششی کنید و برای پیروزی اسلام و مسلمین برکفر وکفار و نیز تعجیل درفرج حضرت ولی عصر دعا نمائید.

زندگی و وصیت نامه شهید عبدالنبی حبیبی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : عبدالنبی حبیبی                    نام پدر : رمضان
  محل شهادت: اروندرود             دانش آموز کلاس :چهارم           دوره : متوسطه                      تاریخ تولد : 16/3/1346                   تاریخ شهادت : 21/ 11/1364

چکیده ای از زندگی نامه شهید
عبدالنبی از ابتدای تولد، چهره ای محبوب و نورانی داشت و نوزادی صبور و آرام بود. درکودکی با شرکت درمساجد و مراسم عزاداری اهل بیت (ع) محبت این خاندان فیاض را در دل خود نهادینه کرد. با تشویق و پشتیبانی خانواده در راهپیمایی ها و شعارنویسی علیه رژیم پهلوی شرکت می جست و با پیوستن به حزب جمهوری اسلامی، عمده ی فعالیت های خود را درآن متمرکز کرد. اخلاص فراوان وصفای باطنش، همه را تحت تأثیر قرار می داد و در توسعه ی مهارت های فردی و بینش مذهبی و سیاسی خود، لحظه ای آرام و قرار نداشت. سکان داران یگان دریایی لشکر المهدی و شکارچیان تانک که درعملیات های بدر و والفجر با او هم رزم بوده اند  . هرگز رشادت هایش را ازیاد نخواهند برد. گلوله ی آرپی جی دشمن، نامه رسان عشقش شد و قایق عاشورا مرکب سفرش به عرش معبود، تا آن همه ناله ها  و زاری هایش درشب قبل از عملیات و هنگامی که با آن صدای ملکوتی برای رزمندگان دعای توسل می خواند مقبول درگاه افتاده باشد.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی
عبدالنبی درکودکی به یادگیری قرائت قرآن پرداخت و دراین مسیر، چنان پیشرفت کرد که بارها درمسابقات مختلف موفقیت های متعددی کسب نمود. برای ارتقاء بینش سیاسی و عقیدتی خود و سایرین ازتمام فرصت ها و امکانات حزب بهره می گرفت ودراین راه، یاور همیشه همراه شهیدان کارگریان، خداپرست، نجیبی  وصفی اللهی بود . در ورزش کاراته وجود و یکی از بهترین ها بود و با این همه ازشدت خلوص و بی ریایی، بسیاری از دوستان نزدیک خود را نیز بی خبر گذاشته بود عقب ماندگی های درسیش را هنگام حضور در جبهه ها به سرعت جبران می کرد و در درس رزم، نخستین همگان را بر می انگیخت  ، شهادتش برروی آب و درحال پیشروی به سمت مواضع دشمن، آن همه بی قراری را یک جا به آرامش رساند.
فرازی از وصیت نامه شهید
اکنون که قلم در دست گرفته، مشغول نوشتن وصیت نامه ام هستم، درفکرم که چگونه سختی را بر روی کاغذ بیاورم که مسئولیت آخرین باشد. ای مردم! تاریخ نشان می دهد کسانی که برمبنای باور به معاد بوده، همواره انسان های موفق وخوشبختی بوده اد و شادی واقعی را حس کرده اند. مادرجان! شاید محبت تو به من حجابی برایت شودف اما بدان که فرزندت خوشبخت شده است از برادرانم می خواهم که مرا که همانا راه امام و حزب الله است ادامه دهید و درزندگی دوستانی انتخاب کنید که شما را به راه خدا بخوانند. خواهرانم ، حجاب را که حافظ خون من است حفظ کنید و مطالعه کتب سیاسی و اسلامی و شرکت در نماز جمعه شرکت کنید.

زندگی و وصیت نامه شهید علی اضفر اژدها کش

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علی اصغر اژدهاکش        نام پدر : کیکاووس  محل شهادت:خرمال
دانش آموز کلاس :اول           دوره : متوسطه            رشته : عمومی
تاریخ تولد : 1/1/1351                   تاریخ شهادت : 30/12/1366

چکیده ای اززندگی نامه شهید
خداوند علی اصغر را درشب شهادت حضلرت ابا عبدالله (ع) به خانواده ای متدین بخشید که همواره درخط امام و ولایت بودند. اخلاق نیکو، صله ی رحم، احترام به سالمندان و استعداد بر تر در زمینه های تحصیلات، مهم ترین خصوصیت دوران کودکیش بود. گروهک های ضد انقلاب را افراد فاقد وجاهتی می دانست که باید به زودی رخت از مملکت اسلام بربندند. دراولین حضورش درجبهه به منطقه ی فاو و سپس به شمال غرب، اعزام شد و درحالیکه همرزمانش را به پیشروی تشویق می کرد و خود با شلیک تیربار به سمت مواضع دشمن درحرکت بود، با ترکش گلوله توپ دیدار معبود شتافت.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
علی اصغر درتحصیلات خود همواره موفقیت های درخشانی داشت و با وجود سن کم درکارهای خیر پیش قدم بود. در پایگاه های مقاومت به نگهبانی می پرداخت و درعرصه هنر و فرهنگ، استعدادهای متنوعی ازخود نشان می داد تا جایی که درطول عمر کوتاه خود، آثاری درزمینه هنرهای دستی از قبیل قاب عکس تعمیر و ساخت اسلحه های شکاری، ساختن هواپیمای جنگی با چوب و نیز مقاله نویسی، انشا ادبی و حتی شعر ازخود برجای گذاشت. اغلب اوقات فراغت خود را به کوهنوردی ،شنا و تیراندازی می گذرانید و معتقد بود برای یک نظامی، ورزیدگی اندام و توان جسمی در درجه اول اهمیت قرار دارد.
فرازی از وصیت نامه شهید
باید بکشیم و کشته شویم تا آخرین نفس . تا این خونها روزی سیلی بنیان کن شود و سردمداران کفر و نفاق را درخود غرق کند. اگر شهید شوم ، دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا مردم بدانند که چیزی با خود از این دنیا نبرده ام . چشمانم را نیز باز بگذارید تا بدانند، انی راه را با آگاهی کامل انتخاب کردم. ای دوستان عزیز! تقوای الهی پیشه کنید که توشه آخرت، تنها با اعمال خیر و تقوا میسر است . از شما تقاضا می کنم که خبر پیروزی نهایی رزمندگان اسلام را با صدای دلنشین موذنی خوش صوت، برفراز قبرم به اطلاع من برسانید.

زندگی و وصیت نامه شهید علیرضا بهبهانی نژاد

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علی رضا بهبهانی نژاد                    نام پدر : کرامت الله
  محل شهادت:شرق دجله           دانش آموز کلاس :اول-طلبه مکتب زهرا(ص)           دوره : متوسطه       رشته : عمومی   تاریخ تولد : 1/9/1345     تاریخ شهادت : 25/12/1363

چکیده ای از زندگی نامه شهید
مادر برای امام حسین و مادر بزرگ برای امام رضا(ع) نذر کردند تا علی رضا به دنیا آمد. قرار بود هم نام یکی وخدمت گزار دیگری باشد و خداوند هردو را پذیرفت و علی رضا را در شب میلاد امیر مؤمنان به خانواده اش بخشید. در دبستان شاگرد ممتاز بود و همزمان با آغاز دوره ی راهنمایی درفعالیت های انقلاب شرکت جست و دراین راستا بیشترین انرژی خود را در انجمن های اسلامی متمرکز کرد. گاه به نرمی و گاه چون شیری غران با دشمنان انقلاب رفتار می کرد. با اولین حضورش در جبهه به دلیل سن کم به کازرون بازگشت داده شد. بعدها در عملیات والفجر 2 به اشتباه خبر شهادتش را آوردند اما چند روز بعد تلفن کرد و گفت «شهادت لیاقت می خواهد » به عنوان پاسدار وظیفه و درآخرین و داع خود با خانواده چند بار به سمت مادر برگشت و تأکید کرد که حلالش کند و گردن او را ببوسد. علی رضا مفقودالاثر شد تا تمام شانه های تولد و مرگش درست از آب درآمده باشد هرچند بعدها در عملیات تفحص، جسم پاکش را به خاک تقدیم کردند.
برگزیده ای از فعالیت های علمی، مذهبی، هنری و ورزشی شهید
علی رضا دانش آموزی مستعد بود. با این حال به مکتب زهرا (س) رفت و در مدت کوتاهی به عنوان یکی از طلبه های ممتاز آیت الله ایمانی شناخته شد. دائم الوضو بود و در زمان مرخصی و حضورش در زادگاه برای بازگشت به سنگر لحظه ای آرام و قرار نداشت . با وجود تحمل مرارت های فراوان، هرگز لب به شکوه نمی گشود و اصرار داشت که برای برادر و خواهرش نمونه بارز صبر و شکیبایی باشد. خاطرات شیرین و عجیب کودکی تا نوجوانیش هنوز ذهن خواهر و برادر را سرشار از لطف نگاه داشته است . از ماجرای «قند شکن و سرشکسته» تا رویای صادقه ی مادر مبنی برانتخاب ولی رضا به عنوان نگاهبان مرقد مطهر ابا عبدالله (ع).
فرازی از وصیت نامه شهید
وصیت من به شما، وصیت همه شهیدان است . امام را تنها نگذارید که این انقلاب با دسیسه های غیراسلامی آسیب پذیر گردد. مادر صحنه ی جهاد اصغر و ملت در صحنه ی جهاد اکبر باید بجنگیم تا به ندای حسین زمان لبیک گفته باشیم. مادرجان دلم نمی خواهد در شهادت من زاری کنی، چرا که گریه برای شهید معنا ندارد. تنها بگو « اللهم تقبل منی هذاالقربان » از پدران شهدا نیز می خواهم که باز هم بچه هایشان را به جبهه ها بفرستند.

زندگی و وصیت نامه شهید علی نقی ابونصری

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علی نقی ابونصری     نام پدر : عبدالرحیم       محل شهادت:خرمشهر
دانش آموز کلاس :سوم           دوره : متوسطه             رشته : اقتصاد
تاریخ تولد : 1/2/1342                   تاریخ شهادت : 22/4/1361

چکیده ای از زندگی نامه شهید
علی نقی در روستای گرگنا و درخانواده ای ضعیف متولد شد. مهربانی، سربه زیری و نجابت از مهم ترین خصوصیات او به شمار می رفت. هرگز کسی را نرنجانید و دربه جا آوردن فرائض و پای بندی به اصول و احکام دین، کم نداشت. دردامان پدر ومادری ساده دل و بی ریا بزرگ شد که وقتی از خواب هایش در مورد علی نقی سخن می گویند، یک دنیا سادگی و بی آلایشی درگفته هایشان موج می زند.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
علی نقی شانزده ساله بود که به جبهه رفت. هرچند قبلاً رضایت پدر ومادر را جلب کرده بود، اما بدون خداحافظی و بی خبر رفت. شاید گمان نمی کرد که تنها پس از دوازده روز حضور درکلاس عشق، ره صدساله را یک شبه طی کند و به این زودی ها از پروردگار نمره قبولی گرفته و شهادت را درآغوش بگیرد، پدرش می گوید : یک روز برای انجام کارهای منزل به کازرون رفت و دیگر هرگز برنگشت، نه حرفی، نه وصیتی و نه در خواستی!!
فرازی از وصیت نامه شهید
علی نقی آن قدر زود آسمانی شد که فرصت نیافت وصیتی بنگارد. اما درمتن نامه ای که ازا و برجای مانده این جملات به چشم می خورد. (برادرانم! من می روم تا دنیا بداند که انسانی از پدر و مادر و زندگی به خاطر قرآن جداشد و به سوی جبهه رفت. تو ای خواهرم ! حجاب خود را حفظ کن که این حجاب، منافقین را به لرزه در می آورد و زینب گونه باش.


زندگی و وصیت نامه شهید علیرضا اسدزاده

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علیرضا اسدزاده         نام پدر : اسدالله     محل شهادت: شلمچه
دانش آموز کلاس : چهارم           دوره : متوسطه             رشته : تجربی
تاریخ تولد : 25/6/1347                   تاریخ شهادت : 4/10/1365

چکیده ای از زندگی نامه شهید
علیرضا در یک خانواده ی کاملاً مذهبی به دنیا آمد. خاطرات کودکیش درذهن دبستان حسام الدینی نقش بست و از همان ابتدا به مسجد ، قرآن و جلسات عزاداری سالار شهیدان، خو گرفت. با وجود سن کم از مداحان اهل بیت بود و از هر فرصتی برای اثبات ارادتش به این خاندان مطهر، بهره می گرفت. شهادت برادرش علی اکبر، انگیزه ای رابرای حضور در جبهه دو چندان کرد. پس از گذراندن دوره آموزشی در جبهه جنوب حضور یافت و درعملیات فاو شرکت کرد. سومین اعزامش به جبهه جنوب و لشکر المهدی با عملیات کربلای چهار همزمان شد و سرانجام در سومین شب زمستان 65 روحش به ملکوت اعلی پرکشید و جسم پاکش را نیز با خود با آسمان  ها برد تا خوابهایش تعبیری شیرین بیابد.
برگزیده ای ازفعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
هم درد بی درمان توئی، هم راز ناپنهان توئی                          هم آتش ، هم خرمنی، هم سوز درهجران توئی
علی رضا همواره دستی به قلم داشت و دل نوشته هایش را در قالب اشعاری ساده و سرشار ازخلوص و عشق در چارچوب دو بیتی قطعه و گاه رباعی یادداشت می کرد. بارها درعالم رویا نشانه هایی بی چون و چرا از شهادتش دیده و کیفیت آن را در دفترچه ی اشعارش توصیف کرده بود. ازسال آخر راهنمایی تا پایان تحصیلاتش در دبیرستان، همواره در مسابقات قرآن شرکت می کرد و موفقیت های بسیاری در سطح شهرستان و استان، به دست آورد چنان که در سال 1362 از طرف امور تربیتی به اردوی رامسر اعزام شد و سرانجام درکربلای چهار به برادر شهیدش علی اکبر پیوست.
فرازی از وصیت نامه شهید
ای کسانی که در فکر دنیا هستید و خون مردم را همچون زالو می مکید، اندکی تأمل کنید که فردا در برابر پیامبر و امامان و شهدا روسیاه نباشید. پدر چه کنم که عاشق خدا گشتم و دیگر نتوانستم تحمل کنم باقی ماندن دراین دنیا و زندان را که تو خود، زمینه ی عاشقی را در وجودم بنا نهادی. مادرجان ، تو خود می گفتی چه خوب است که انسان با عزت بمیرد و اکنون من با عزت می روم. خواهرانم! شما در شهادت علی اکبر به خوبی از امتحان بیرون آمدید. اکنون نیز چون کوه محکم، صبوری پیشه کنید. برادرم ! مهم ترین وصیت من به تو ادامه درس و تحصیل است که تنها راه شناخت خود وخدای خود ، علم است .

زندگی و وصیت نامه عنبر اسکندری مهرنجانی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : عنبر اسکندری مهرنجانی        نام پدر : ایاز  محل شهادت:شلمچه
دانش آموز کلاس :دوم           دوره : راهنمایی             رشته : -
تاریخ تولد : 1/7/1350                   تاریخ شهادت : 15/10/1366
چکیده ای از زندگی نامه شهید
عنبر در روستای مهرنجان در دامان پدر و مادری مهربان و مذهبی به دنیا آمد، با آنکه در طول دوران تحصیلش، همواره به دانش آموزی برگزیده و مورد توجه بود، اما هرگز از مسیر دیانت و مذهب غافل نماند. نماز اول وقت را بسیار دوست می داشت و تمام اوقات فراغت خود را به همیاری و معاونت د معیشت خانواده و درکنار آنان اختصاص می داد. ازلحاظ اخلاقی نیز دانش آموزی ممتاز و الگو بود و تا زمانی که به پادگان شهید دستغیب اهواز اعزام شد، سنگر مدرسه را درکمال شایستگی پاس داشت. درعملیات کربلای 5 دراثر اصابت ترکش به شکم و دست ها به شدت مجروح شد و درحالیکه امام و رزمندگان را دعا می کرد، پس از انتقال به بیمارستان جام عاشقی را سرکشید.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
عنبر از هوش، و استعداد وافری برخوردار بود و دراین راستا همواره مورد توجه معلمانش قرار داشت. آرزو داشت آینده سازی توانا شود و در بسیاری از جوانب، بهترین و برگزیده ترین عضو خانواده به شمار می رفت. در ماه محرم درنهایت بیقراری و ماتم، برای سرور شهیدان نوحه می خواند و عزاداری می کرد . نماز شب را ترک نمی کرد و قرآن را با لحنی آهسته و دلنشین تلاوت می نمود. از عنبر ، شعری خطاب به مادرش برجا مانده است که با وجود فقدان عناصر ادبی، ازخلوص و صفای باطن شهید خبر می دهد.
فرازی از وصیت نامه شهید
ای خدای مهربان اینک که برای خشنودی تو در ستیزم ، چه درجنگ رو در رو با کفار و منافقین و چه درجنگ با خویشتن، آرزویم این است که شهادت در راهت را نصیبم گردانی و مرا از بندگان خالص خودت قرار دهی، برای خدا و برای احیای اسلام و قرآن ، هرتیری که به طرف دشمن نشانه روم به خاطر خدا و هرتیری که به سویم آید برای رضای خدا قبول می کنم. از برادران و روستائیان می خواهم که این راه را ادامه دهند و مواظب باشند که سرور مستضعفان و یاور قرآن را ناراحت نسازند.

زندگی و وصیت نامه شهید غلام رضا بستان پور

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : غلام رضا بستان پور                    نام پدر : عباس
  محل شهادت: سوسنگرد               دانش آموز کلاس :سوم           دوره : متوسطه             رشته : اقتصاد              تاریخ تولد : 30/6/1343                   تاریخ شهادت : 28/8/1359

چکیده ای از زندگی نامه شهید
غلام رضا در کازرون متولد شد ، پس از پایان تحصیلات راهنمایی قصد داشت وارد نیروی هوایی شود، اما پدرش او را از این کار بازداشت. تمایلش برای پیوستن به سپاه نیز با مخالفت پدر روبرو شد و بالاخره زمانی که دانش آموز دبیرستان شاپور ( بستان پور) بود برای گذراندن آموزش نظامی به اتفاق اعضای انجمن اسلامی به بسیج رفت در هویزه و سوسنگرد جنگید و درحالیکه فرمانده ی شجاع گروه، علی اکبر پیرویان به شهادت رسیده بود با موشک های دراگون به شکار تانک های عراقی پرداخت. بارسیدن گروه شهید چمران، به همراه هم رزمانش پس از دو روز از محاصره ی دشمن نجات پیدا کرد و در راه بازگشت از ماموریت و در روز تاسوعا، زمانی که دشمن زبون  شهر را به خمپاره و توپ بسته بود در اثر اصابت ترکش به دیدار سالارش اباعبدالله (ع) مفتخر شد.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
غلام رضا، همان گونه که پدر صاحب ذوقش در قطعه ای بلند سروده است همواره در اندیشه دفاع از انقلاب و اسلام بود. میدان رزمی را که در بالا به تصویر کشیده است درحالی  تجربه کرد که تنها 15 سال داشت . وصیت نامه اش را با دیکته کردن به یکی از همرزمان درحالی نگاشت که در بدترین شرایط جنگی به سر می برد . در نامه هایش همواره تأکید می کرد که تا شکست دشمن باید جنگید و آرزو داشت پس از پیروزی نهایی به مدت یک  ماه در کربلای معلی و نجف اشرف نگهبانی دهد. هرچند براساس کارنامه ها، می توان گفت که غلام رضا دانش آموزی متوسط بوده است . اما به نظر می رسد بیشترین دغدغه ی او در دوران تحصیل، تأکید و تمرکز برآموزه های اعتقادی و فلسفی بوده است و این نکته ازدل نوشته های او در خلوت به خوبی هویداست.
فرازی از وصیت نامه شهید
نامه : این نامه را در 18 کیلومتری مرز ایران و عراق در اتاقی که سقف دارد می نویسم. پدر عزیزم، خواهش می کنم به مادر و مادربزرگم دلداری بدهید و از شما و همه خانواده می خواهم که هر بدی از من دیده اید ببخشید . هنوز درگیری برای ما پیش نیامده اما آرزو دارم شهادت نصیبم شود. به همسایگان سلام برسانید و از طرف من از آنها خداحافظی کنید . وصیت نامه : در محاصره ی دشمن هستیم و ازچهار طرف ما را می کوبند . دو روز است که می جنگیم اما نیروی زمینی و هوایی به کمک ما نمی آیند. اکبر پیروی و گندم کار شهید شده اند. از اول تا به آخر که انقلاب شد و امام به ایران آمد و شهید شدن را من فهمیدم به چه می گویند، آرزو داشتم شهید شوم مرا در سید محمد راه دور عهد راه دور به خاک بسپارید.

زندگی و وصیت نامه شهید غلام حسین حسنی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : غلامحسین حسنی                    نام پدر : حسین
  محل شهادت: کشوک     دانش آموز کلاس :دوم      دوره : متوسطه        رشته : اقتصاد              تاریخ تولد :  5/10/1342                   تاریخ شهادت : 7/ 5/1361

چکیده ای از زندگی نامه شهید
غلامحسین درخانواده ای مذهبی و روستایی بالید. در کودکی به مکتب خانه رفت و قرائت قرآن را آموخت پس از دوره ی ابتدایی برای ادامه ی تحصیل به کازرون آمد و دوره ی راهنمایی را درمیان انبوهی از مشکلات به پایان برد. به محض آغاز جنگ به جبهه شتافت و درتمام صحنه های حساس آن دوران از شکستن حصر آبادان و سوسنگرد گرفته تا دهلاویه ، دان، رمله، بستان و دانیال شرکت جست. به گفته ی دوستانش در عملیات فتح المبین ، معبر حمله را به اندازه عبور یک تانک تا زیر خاکریز دشمن ازوجود مین پاکسازی کرد و درهمین عملیات ازناحیه دو پا به شدت مجروح شد و با آن که پای راستش همچنان می لنگید برای شرکت در حمله رمضان دوباره راهی شد مرحله پنجم همین عملیات غلامحسین را دستمزدی جاودان بخشید و تشییع پیکر پاکش درحالیکه ترکش خمپاره، دستانش را ازبدن جدا کرده بود یادآور مظلومیت پرچمدار قیام عاشورا شد.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
تحصیلات دبیرستانی غلامحسین، با اوج حوادث انقلاب مصادف شد و او در صف اول مبارزان جای گرفت. تا آنجا که در اثر پریدن از پشت بام خانه ها هنگام فرار از دست مأمورین حکومتی آسیب دید. با پیروزی انقلاب و همزمان با ادامه ی تحصیل در دبیرستان به کار برق کشی روی آورد و دراکثر شهرهای استان بوشهر به کار پرداخت ، پس از مدت ها بستری شدن در بیمارستان و بهبودی نسبی از جراحت های عملیات فتح المبین به کار نگهبانی درشهرک جنگ زدگان شهید بهشتی مشغول شد. اما طاقت نیاورد و شرکت در 4 مرحله از عملیات رمضان را با پای لنگان ، به سابقه درخشان خود افزود تا با رویی سپید و آبرویی دوچندان در پیشگاه خدایش حاضر شده باشد.
فرازی از وصیت نامه شهید
امروز، کربلای انقلابمان خون می خواهد و من می روم تا شاید به نینوایی را بیابم و در عاشورای دوران هدیه ی ناقابلی در راه پیروزی حق برباطل و اسلام برکفر در پیشگاه مولایم، حضرت مهدی تقدیم نمایم و به پروانگان جاوید شمع ولایت بپیوندم. ازمردم شهید پرور بلیان می خواهم که جلوی فرزندانتان را نگیرید و بگذارید که به جبهه بروند و نیز آنان را دراین راه تشویق کنید.


زندگی و وصیّت نامه شهید قاسم خانی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : قاسم خانی                    نام پدر : حسن
  محل شهادت: -             دانش آموز کلاس :دوم           دوره : متوسطه             رشته : -              تاریخ تولد : 1/3/1343                   تاریخ شهادت : 4/ 10/1365

چکیده ای از زندگی نامه شهید
قاسم در خانواده ای مذهبی و کارگر به دنیا آمد. درکودکی بارها به سختی بیمار شد و شفا یافت. دبستان ابن سینا و مدرسه ی راهنمایی قدسی را پشت سر گذاشت و با آغاز جنگ که همزمان با ورودش به کلاس دوم دبیرستان بود، مشغول گذراندن دوره آموزشی شد. زودتر از موعد، دفترچه آماده به خدمت گرفت وبه عنوان پاسدار وظیفه، با آن که محل خدمتش را پادگان شهید دستغیب کازرون مقرر کرده بودند، به جبهه شتافت. با پایان دوره سربازی هربار به محض شنیدن آغاز حمله، بارسفر می بست . دوبار مجروح شد و حتی خانواده نیز از بستری شدنش دربیمارستان های کردستان اطلاع پیدا نکردند. همواره از عقب ماندن پشت سرکاروان شهدا گلایه مند بود تا آن که کربلای 4 ازخجالت شوق و اشتیاق به درآمد و او را به همراه بیساری از دوستانش به مرگ خواستنی فرا خواند، همانگونه که خود در سروده اش، آرزو کرده بود: بارالها من نمی خواهم که در بستر بمیرم     یاریم کن تا به راهت دردل سنگر بمیرم...
برگزیده ای از فعالیت های علمی، مذهبی، هنری و ورزشی شهید
قاسم در مبارزات انقلابی، نقشی فعال داشت . به محض آغاز جنگ برای شرکت دردفاع از مکتب و اعتقادات خود را آماده ساخت. علاقه عجیبی به تیپ المهدی داشت وعمده ی حضور خود را در جبهه دراین واحد رقم زد . هربار که مراجعت می کرد یا ابزار و وسایل خود عکس شهدایی را که از جبهه به همراه آورده بود قاب می گرفت و به خانواده هایشان هدیه می داد. اوقات فراعت خود را در ارگان ها و نهادهای انقلابی و به ویژه سپاه و پایگاه های مقاومت سپری می کرد. کمتر شبی اتفاق می افتاد که درمنزل و با خانواده به صبح برساند و ماندن درکنار برادران همسنگر خود در پایگاه حاج قنبر را ترجیح می داد.
فرازی از وصیت نامه شهید
دنیا زندان بزرگی است که با هر قطره خونی که از بدن سرباز خدا جدا می شود، یکی از میله های آن می شکند. زندانی که باید ازآن فرار کرد. مادرم ای که هنگام خداحافظی اشک از چشمانت سرازیر شد و برای بازگشتن فرزندت لحظه شماری می کنی به جای لباس سیاه، لباس پیام بپوش و پیام آور خون شهدا باش. عزیزان من ، دوستان و شما ملت همیشه در صحنه توجه داشته باشید که همه ما در محضر خدا هستیم. وای برحال کسی که امروزش مثل دیروز باشد ازشما می خواهم که سوره ی واقعه را بخوانید و ببینید که خداوند چه می گوید. من گله دارم ازبعضی برادران حزب اللهی که با یک حرف ضد انقلاب خود را کنار می کشند.