پنجشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۸، ۰۹:۴۳ ب.ظ

۲۲۳ مطلب توسط «مدافع حرم» ثبت شده است

زندگی و وصیت نامه شهید علی اضفر اژدها کش

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علی اصغر اژدهاکش        نام پدر : کیکاووس  محل شهادت:خرمال
دانش آموز کلاس :اول           دوره : متوسطه            رشته : عمومی
تاریخ تولد : 1/1/1351                   تاریخ شهادت : 30/12/1366

چکیده ای اززندگی نامه شهید
خداوند علی اصغر را درشب شهادت حضلرت ابا عبدالله (ع) به خانواده ای متدین بخشید که همواره درخط امام و ولایت بودند. اخلاق نیکو، صله ی رحم، احترام به سالمندان و استعداد بر تر در زمینه های تحصیلات، مهم ترین خصوصیت دوران کودکیش بود. گروهک های ضد انقلاب را افراد فاقد وجاهتی می دانست که باید به زودی رخت از مملکت اسلام بربندند. دراولین حضورش درجبهه به منطقه ی فاو و سپس به شمال غرب، اعزام شد و درحالیکه همرزمانش را به پیشروی تشویق می کرد و خود با شلیک تیربار به سمت مواضع دشمن درحرکت بود، با ترکش گلوله توپ دیدار معبود شتافت.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
علی اصغر درتحصیلات خود همواره موفقیت های درخشانی داشت و با وجود سن کم درکارهای خیر پیش قدم بود. در پایگاه های مقاومت به نگهبانی می پرداخت و درعرصه هنر و فرهنگ، استعدادهای متنوعی ازخود نشان می داد تا جایی که درطول عمر کوتاه خود، آثاری درزمینه هنرهای دستی از قبیل قاب عکس تعمیر و ساخت اسلحه های شکاری، ساختن هواپیمای جنگی با چوب و نیز مقاله نویسی، انشا ادبی و حتی شعر ازخود برجای گذاشت. اغلب اوقات فراغت خود را به کوهنوردی ،شنا و تیراندازی می گذرانید و معتقد بود برای یک نظامی، ورزیدگی اندام و توان جسمی در درجه اول اهمیت قرار دارد.
فرازی از وصیت نامه شهید
باید بکشیم و کشته شویم تا آخرین نفس . تا این خونها روزی سیلی بنیان کن شود و سردمداران کفر و نفاق را درخود غرق کند. اگر شهید شوم ، دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا مردم بدانند که چیزی با خود از این دنیا نبرده ام . چشمانم را نیز باز بگذارید تا بدانند، انی راه را با آگاهی کامل انتخاب کردم. ای دوستان عزیز! تقوای الهی پیشه کنید که توشه آخرت، تنها با اعمال خیر و تقوا میسر است . از شما تقاضا می کنم که خبر پیروزی نهایی رزمندگان اسلام را با صدای دلنشین موذنی خوش صوت، برفراز قبرم به اطلاع من برسانید.

زندگی و وصیت نامه شهید علیرضا بهبهانی نژاد

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علی رضا بهبهانی نژاد                    نام پدر : کرامت الله
  محل شهادت:شرق دجله           دانش آموز کلاس :اول-طلبه مکتب زهرا(ص)           دوره : متوسطه       رشته : عمومی   تاریخ تولد : 1/9/1345     تاریخ شهادت : 25/12/1363

چکیده ای از زندگی نامه شهید
مادر برای امام حسین و مادر بزرگ برای امام رضا(ع) نذر کردند تا علی رضا به دنیا آمد. قرار بود هم نام یکی وخدمت گزار دیگری باشد و خداوند هردو را پذیرفت و علی رضا را در شب میلاد امیر مؤمنان به خانواده اش بخشید. در دبستان شاگرد ممتاز بود و همزمان با آغاز دوره ی راهنمایی درفعالیت های انقلاب شرکت جست و دراین راستا بیشترین انرژی خود را در انجمن های اسلامی متمرکز کرد. گاه به نرمی و گاه چون شیری غران با دشمنان انقلاب رفتار می کرد. با اولین حضورش در جبهه به دلیل سن کم به کازرون بازگشت داده شد. بعدها در عملیات والفجر 2 به اشتباه خبر شهادتش را آوردند اما چند روز بعد تلفن کرد و گفت «شهادت لیاقت می خواهد » به عنوان پاسدار وظیفه و درآخرین و داع خود با خانواده چند بار به سمت مادر برگشت و تأکید کرد که حلالش کند و گردن او را ببوسد. علی رضا مفقودالاثر شد تا تمام شانه های تولد و مرگش درست از آب درآمده باشد هرچند بعدها در عملیات تفحص، جسم پاکش را به خاک تقدیم کردند.
برگزیده ای از فعالیت های علمی، مذهبی، هنری و ورزشی شهید
علی رضا دانش آموزی مستعد بود. با این حال به مکتب زهرا (س) رفت و در مدت کوتاهی به عنوان یکی از طلبه های ممتاز آیت الله ایمانی شناخته شد. دائم الوضو بود و در زمان مرخصی و حضورش در زادگاه برای بازگشت به سنگر لحظه ای آرام و قرار نداشت . با وجود تحمل مرارت های فراوان، هرگز لب به شکوه نمی گشود و اصرار داشت که برای برادر و خواهرش نمونه بارز صبر و شکیبایی باشد. خاطرات شیرین و عجیب کودکی تا نوجوانیش هنوز ذهن خواهر و برادر را سرشار از لطف نگاه داشته است . از ماجرای «قند شکن و سرشکسته» تا رویای صادقه ی مادر مبنی برانتخاب ولی رضا به عنوان نگاهبان مرقد مطهر ابا عبدالله (ع).
فرازی از وصیت نامه شهید
وصیت من به شما، وصیت همه شهیدان است . امام را تنها نگذارید که این انقلاب با دسیسه های غیراسلامی آسیب پذیر گردد. مادر صحنه ی جهاد اصغر و ملت در صحنه ی جهاد اکبر باید بجنگیم تا به ندای حسین زمان لبیک گفته باشیم. مادرجان دلم نمی خواهد در شهادت من زاری کنی، چرا که گریه برای شهید معنا ندارد. تنها بگو « اللهم تقبل منی هذاالقربان » از پدران شهدا نیز می خواهم که باز هم بچه هایشان را به جبهه ها بفرستند.

زندگی و وصیت نامه شهید علی نقی ابونصری

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علی نقی ابونصری     نام پدر : عبدالرحیم       محل شهادت:خرمشهر
دانش آموز کلاس :سوم           دوره : متوسطه             رشته : اقتصاد
تاریخ تولد : 1/2/1342                   تاریخ شهادت : 22/4/1361

چکیده ای از زندگی نامه شهید
علی نقی در روستای گرگنا و درخانواده ای ضعیف متولد شد. مهربانی، سربه زیری و نجابت از مهم ترین خصوصیات او به شمار می رفت. هرگز کسی را نرنجانید و دربه جا آوردن فرائض و پای بندی به اصول و احکام دین، کم نداشت. دردامان پدر ومادری ساده دل و بی ریا بزرگ شد که وقتی از خواب هایش در مورد علی نقی سخن می گویند، یک دنیا سادگی و بی آلایشی درگفته هایشان موج می زند.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
علی نقی شانزده ساله بود که به جبهه رفت. هرچند قبلاً رضایت پدر ومادر را جلب کرده بود، اما بدون خداحافظی و بی خبر رفت. شاید گمان نمی کرد که تنها پس از دوازده روز حضور درکلاس عشق، ره صدساله را یک شبه طی کند و به این زودی ها از پروردگار نمره قبولی گرفته و شهادت را درآغوش بگیرد، پدرش می گوید : یک روز برای انجام کارهای منزل به کازرون رفت و دیگر هرگز برنگشت، نه حرفی، نه وصیتی و نه در خواستی!!
فرازی از وصیت نامه شهید
علی نقی آن قدر زود آسمانی شد که فرصت نیافت وصیتی بنگارد. اما درمتن نامه ای که ازا و برجای مانده این جملات به چشم می خورد. (برادرانم! من می روم تا دنیا بداند که انسانی از پدر و مادر و زندگی به خاطر قرآن جداشد و به سوی جبهه رفت. تو ای خواهرم ! حجاب خود را حفظ کن که این حجاب، منافقین را به لرزه در می آورد و زینب گونه باش.


زندگی و وصیت نامه شهید علیرضا اسدزاده

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : علیرضا اسدزاده         نام پدر : اسدالله     محل شهادت: شلمچه
دانش آموز کلاس : چهارم           دوره : متوسطه             رشته : تجربی
تاریخ تولد : 25/6/1347                   تاریخ شهادت : 4/10/1365

چکیده ای از زندگی نامه شهید
علیرضا در یک خانواده ی کاملاً مذهبی به دنیا آمد. خاطرات کودکیش درذهن دبستان حسام الدینی نقش بست و از همان ابتدا به مسجد ، قرآن و جلسات عزاداری سالار شهیدان، خو گرفت. با وجود سن کم از مداحان اهل بیت بود و از هر فرصتی برای اثبات ارادتش به این خاندان مطهر، بهره می گرفت. شهادت برادرش علی اکبر، انگیزه ای رابرای حضور در جبهه دو چندان کرد. پس از گذراندن دوره آموزشی در جبهه جنوب حضور یافت و درعملیات فاو شرکت کرد. سومین اعزامش به جبهه جنوب و لشکر المهدی با عملیات کربلای چهار همزمان شد و سرانجام در سومین شب زمستان 65 روحش به ملکوت اعلی پرکشید و جسم پاکش را نیز با خود با آسمان  ها برد تا خوابهایش تعبیری شیرین بیابد.
برگزیده ای ازفعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
هم درد بی درمان توئی، هم راز ناپنهان توئی                          هم آتش ، هم خرمنی، هم سوز درهجران توئی
علی رضا همواره دستی به قلم داشت و دل نوشته هایش را در قالب اشعاری ساده و سرشار ازخلوص و عشق در چارچوب دو بیتی قطعه و گاه رباعی یادداشت می کرد. بارها درعالم رویا نشانه هایی بی چون و چرا از شهادتش دیده و کیفیت آن را در دفترچه ی اشعارش توصیف کرده بود. ازسال آخر راهنمایی تا پایان تحصیلاتش در دبیرستان، همواره در مسابقات قرآن شرکت می کرد و موفقیت های بسیاری در سطح شهرستان و استان، به دست آورد چنان که در سال 1362 از طرف امور تربیتی به اردوی رامسر اعزام شد و سرانجام درکربلای چهار به برادر شهیدش علی اکبر پیوست.
فرازی از وصیت نامه شهید
ای کسانی که در فکر دنیا هستید و خون مردم را همچون زالو می مکید، اندکی تأمل کنید که فردا در برابر پیامبر و امامان و شهدا روسیاه نباشید. پدر چه کنم که عاشق خدا گشتم و دیگر نتوانستم تحمل کنم باقی ماندن دراین دنیا و زندان را که تو خود، زمینه ی عاشقی را در وجودم بنا نهادی. مادرجان ، تو خود می گفتی چه خوب است که انسان با عزت بمیرد و اکنون من با عزت می روم. خواهرانم! شما در شهادت علی اکبر به خوبی از امتحان بیرون آمدید. اکنون نیز چون کوه محکم، صبوری پیشه کنید. برادرم ! مهم ترین وصیت من به تو ادامه درس و تحصیل است که تنها راه شناخت خود وخدای خود ، علم است .

زندگی و وصیت نامه عنبر اسکندری مهرنجانی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : عنبر اسکندری مهرنجانی        نام پدر : ایاز  محل شهادت:شلمچه
دانش آموز کلاس :دوم           دوره : راهنمایی             رشته : -
تاریخ تولد : 1/7/1350                   تاریخ شهادت : 15/10/1366
چکیده ای از زندگی نامه شهید
عنبر در روستای مهرنجان در دامان پدر و مادری مهربان و مذهبی به دنیا آمد، با آنکه در طول دوران تحصیلش، همواره به دانش آموزی برگزیده و مورد توجه بود، اما هرگز از مسیر دیانت و مذهب غافل نماند. نماز اول وقت را بسیار دوست می داشت و تمام اوقات فراغت خود را به همیاری و معاونت د معیشت خانواده و درکنار آنان اختصاص می داد. ازلحاظ اخلاقی نیز دانش آموزی ممتاز و الگو بود و تا زمانی که به پادگان شهید دستغیب اهواز اعزام شد، سنگر مدرسه را درکمال شایستگی پاس داشت. درعملیات کربلای 5 دراثر اصابت ترکش به شکم و دست ها به شدت مجروح شد و درحالیکه امام و رزمندگان را دعا می کرد، پس از انتقال به بیمارستان جام عاشقی را سرکشید.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی ، هنری و ورزشی شهید
عنبر از هوش، و استعداد وافری برخوردار بود و دراین راستا همواره مورد توجه معلمانش قرار داشت. آرزو داشت آینده سازی توانا شود و در بسیاری از جوانب، بهترین و برگزیده ترین عضو خانواده به شمار می رفت. در ماه محرم درنهایت بیقراری و ماتم، برای سرور شهیدان نوحه می خواند و عزاداری می کرد . نماز شب را ترک نمی کرد و قرآن را با لحنی آهسته و دلنشین تلاوت می نمود. از عنبر ، شعری خطاب به مادرش برجا مانده است که با وجود فقدان عناصر ادبی، ازخلوص و صفای باطن شهید خبر می دهد.
فرازی از وصیت نامه شهید
ای خدای مهربان اینک که برای خشنودی تو در ستیزم ، چه درجنگ رو در رو با کفار و منافقین و چه درجنگ با خویشتن، آرزویم این است که شهادت در راهت را نصیبم گردانی و مرا از بندگان خالص خودت قرار دهی، برای خدا و برای احیای اسلام و قرآن ، هرتیری که به طرف دشمن نشانه روم به خاطر خدا و هرتیری که به سویم آید برای رضای خدا قبول می کنم. از برادران و روستائیان می خواهم که این راه را ادامه دهند و مواظب باشند که سرور مستضعفان و یاور قرآن را ناراحت نسازند.

زندگی و وصیت نامه شهید غلام رضا بستان پور

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : غلام رضا بستان پور                    نام پدر : عباس
  محل شهادت: سوسنگرد               دانش آموز کلاس :سوم           دوره : متوسطه             رشته : اقتصاد              تاریخ تولد : 30/6/1343                   تاریخ شهادت : 28/8/1359

چکیده ای از زندگی نامه شهید
غلام رضا در کازرون متولد شد ، پس از پایان تحصیلات راهنمایی قصد داشت وارد نیروی هوایی شود، اما پدرش او را از این کار بازداشت. تمایلش برای پیوستن به سپاه نیز با مخالفت پدر روبرو شد و بالاخره زمانی که دانش آموز دبیرستان شاپور ( بستان پور) بود برای گذراندن آموزش نظامی به اتفاق اعضای انجمن اسلامی به بسیج رفت در هویزه و سوسنگرد جنگید و درحالیکه فرمانده ی شجاع گروه، علی اکبر پیرویان به شهادت رسیده بود با موشک های دراگون به شکار تانک های عراقی پرداخت. بارسیدن گروه شهید چمران، به همراه هم رزمانش پس از دو روز از محاصره ی دشمن نجات پیدا کرد و در راه بازگشت از ماموریت و در روز تاسوعا، زمانی که دشمن زبون  شهر را به خمپاره و توپ بسته بود در اثر اصابت ترکش به دیدار سالارش اباعبدالله (ع) مفتخر شد.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
غلام رضا، همان گونه که پدر صاحب ذوقش در قطعه ای بلند سروده است همواره در اندیشه دفاع از انقلاب و اسلام بود. میدان رزمی را که در بالا به تصویر کشیده است درحالی  تجربه کرد که تنها 15 سال داشت . وصیت نامه اش را با دیکته کردن به یکی از همرزمان درحالی نگاشت که در بدترین شرایط جنگی به سر می برد . در نامه هایش همواره تأکید می کرد که تا شکست دشمن باید جنگید و آرزو داشت پس از پیروزی نهایی به مدت یک  ماه در کربلای معلی و نجف اشرف نگهبانی دهد. هرچند براساس کارنامه ها، می توان گفت که غلام رضا دانش آموزی متوسط بوده است . اما به نظر می رسد بیشترین دغدغه ی او در دوران تحصیل، تأکید و تمرکز برآموزه های اعتقادی و فلسفی بوده است و این نکته ازدل نوشته های او در خلوت به خوبی هویداست.
فرازی از وصیت نامه شهید
نامه : این نامه را در 18 کیلومتری مرز ایران و عراق در اتاقی که سقف دارد می نویسم. پدر عزیزم، خواهش می کنم به مادر و مادربزرگم دلداری بدهید و از شما و همه خانواده می خواهم که هر بدی از من دیده اید ببخشید . هنوز درگیری برای ما پیش نیامده اما آرزو دارم شهادت نصیبم شود. به همسایگان سلام برسانید و از طرف من از آنها خداحافظی کنید . وصیت نامه : در محاصره ی دشمن هستیم و ازچهار طرف ما را می کوبند . دو روز است که می جنگیم اما نیروی زمینی و هوایی به کمک ما نمی آیند. اکبر پیروی و گندم کار شهید شده اند. از اول تا به آخر که انقلاب شد و امام به ایران آمد و شهید شدن را من فهمیدم به چه می گویند، آرزو داشتم شهید شوم مرا در سید محمد راه دور عهد راه دور به خاک بسپارید.

زندگی و وصیت نامه شهید غلام حسین حسنی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : غلامحسین حسنی                    نام پدر : حسین
  محل شهادت: کشوک     دانش آموز کلاس :دوم      دوره : متوسطه        رشته : اقتصاد              تاریخ تولد :  5/10/1342                   تاریخ شهادت : 7/ 5/1361

چکیده ای از زندگی نامه شهید
غلامحسین درخانواده ای مذهبی و روستایی بالید. در کودکی به مکتب خانه رفت و قرائت قرآن را آموخت پس از دوره ی ابتدایی برای ادامه ی تحصیل به کازرون آمد و دوره ی راهنمایی را درمیان انبوهی از مشکلات به پایان برد. به محض آغاز جنگ به جبهه شتافت و درتمام صحنه های حساس آن دوران از شکستن حصر آبادان و سوسنگرد گرفته تا دهلاویه ، دان، رمله، بستان و دانیال شرکت جست. به گفته ی دوستانش در عملیات فتح المبین ، معبر حمله را به اندازه عبور یک تانک تا زیر خاکریز دشمن ازوجود مین پاکسازی کرد و درهمین عملیات ازناحیه دو پا به شدت مجروح شد و با آن که پای راستش همچنان می لنگید برای شرکت در حمله رمضان دوباره راهی شد مرحله پنجم همین عملیات غلامحسین را دستمزدی جاودان بخشید و تشییع پیکر پاکش درحالیکه ترکش خمپاره، دستانش را ازبدن جدا کرده بود یادآور مظلومیت پرچمدار قیام عاشورا شد.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
تحصیلات دبیرستانی غلامحسین، با اوج حوادث انقلاب مصادف شد و او در صف اول مبارزان جای گرفت. تا آنجا که در اثر پریدن از پشت بام خانه ها هنگام فرار از دست مأمورین حکومتی آسیب دید. با پیروزی انقلاب و همزمان با ادامه ی تحصیل در دبیرستان به کار برق کشی روی آورد و دراکثر شهرهای استان بوشهر به کار پرداخت ، پس از مدت ها بستری شدن در بیمارستان و بهبودی نسبی از جراحت های عملیات فتح المبین به کار نگهبانی درشهرک جنگ زدگان شهید بهشتی مشغول شد. اما طاقت نیاورد و شرکت در 4 مرحله از عملیات رمضان را با پای لنگان ، به سابقه درخشان خود افزود تا با رویی سپید و آبرویی دوچندان در پیشگاه خدایش حاضر شده باشد.
فرازی از وصیت نامه شهید
امروز، کربلای انقلابمان خون می خواهد و من می روم تا شاید به نینوایی را بیابم و در عاشورای دوران هدیه ی ناقابلی در راه پیروزی حق برباطل و اسلام برکفر در پیشگاه مولایم، حضرت مهدی تقدیم نمایم و به پروانگان جاوید شمع ولایت بپیوندم. ازمردم شهید پرور بلیان می خواهم که جلوی فرزندانتان را نگیرید و بگذارید که به جبهه بروند و نیز آنان را دراین راه تشویق کنید.


زندگی و وصیّت نامه شهید قاسم خانی

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : قاسم خانی                    نام پدر : حسن
  محل شهادت: -             دانش آموز کلاس :دوم           دوره : متوسطه             رشته : -              تاریخ تولد : 1/3/1343                   تاریخ شهادت : 4/ 10/1365

چکیده ای از زندگی نامه شهید
قاسم در خانواده ای مذهبی و کارگر به دنیا آمد. درکودکی بارها به سختی بیمار شد و شفا یافت. دبستان ابن سینا و مدرسه ی راهنمایی قدسی را پشت سر گذاشت و با آغاز جنگ که همزمان با ورودش به کلاس دوم دبیرستان بود، مشغول گذراندن دوره آموزشی شد. زودتر از موعد، دفترچه آماده به خدمت گرفت وبه عنوان پاسدار وظیفه، با آن که محل خدمتش را پادگان شهید دستغیب کازرون مقرر کرده بودند، به جبهه شتافت. با پایان دوره سربازی هربار به محض شنیدن آغاز حمله، بارسفر می بست . دوبار مجروح شد و حتی خانواده نیز از بستری شدنش دربیمارستان های کردستان اطلاع پیدا نکردند. همواره از عقب ماندن پشت سرکاروان شهدا گلایه مند بود تا آن که کربلای 4 ازخجالت شوق و اشتیاق به درآمد و او را به همراه بیساری از دوستانش به مرگ خواستنی فرا خواند، همانگونه که خود در سروده اش، آرزو کرده بود: بارالها من نمی خواهم که در بستر بمیرم     یاریم کن تا به راهت دردل سنگر بمیرم...
برگزیده ای از فعالیت های علمی، مذهبی، هنری و ورزشی شهید
قاسم در مبارزات انقلابی، نقشی فعال داشت . به محض آغاز جنگ برای شرکت دردفاع از مکتب و اعتقادات خود را آماده ساخت. علاقه عجیبی به تیپ المهدی داشت وعمده ی حضور خود را در جبهه دراین واحد رقم زد . هربار که مراجعت می کرد یا ابزار و وسایل خود عکس شهدایی را که از جبهه به همراه آورده بود قاب می گرفت و به خانواده هایشان هدیه می داد. اوقات فراعت خود را در ارگان ها و نهادهای انقلابی و به ویژه سپاه و پایگاه های مقاومت سپری می کرد. کمتر شبی اتفاق می افتاد که درمنزل و با خانواده به صبح برساند و ماندن درکنار برادران همسنگر خود در پایگاه حاج قنبر را ترجیح می داد.
فرازی از وصیت نامه شهید
دنیا زندان بزرگی است که با هر قطره خونی که از بدن سرباز خدا جدا می شود، یکی از میله های آن می شکند. زندانی که باید ازآن فرار کرد. مادرم ای که هنگام خداحافظی اشک از چشمانت سرازیر شد و برای بازگشتن فرزندت لحظه شماری می کنی به جای لباس سیاه، لباس پیام بپوش و پیام آور خون شهدا باش. عزیزان من ، دوستان و شما ملت همیشه در صحنه توجه داشته باشید که همه ما در محضر خدا هستیم. وای برحال کسی که امروزش مثل دیروز باشد ازشما می خواهم که سوره ی واقعه را بخوانید و ببینید که خداوند چه می گوید. من گله دارم ازبعضی برادران حزب اللهی که با یک حرف ضد انقلاب خود را کنار می کشند.

زندگی و وصیّت نامه شهید کاظم جهان تاب

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی : کاظم جهان تاب                    نام پدر : علی
  محل شهادت: خرمشهر             دانش آموز کلاس :اول         دوره :راهنمایی       رشته : -              تاریخ تولد : 2/5/1349                   تاریخ شهادت : 4/ 10/1365

چکیده ای از زندگی نامه شهید
کاظم، فرزند خانواده ای مذهبی بود که دریک روز گرم شهریور ماه او را از خداوند هدیه گرفتند .ازکودکی به مراسم عزاداری ابا عبدالله علاقه بسیار داشت و همواره نقش علمدار را برعهده گرفت . با وجود سن کم همراه با پدر در راهپیمایی های انقلابی شرکت می جست و خود را سرباز کوچک امام زمان و خمینی بت شکن می نامید. خود ساخته و ساده زیست بود و نسبت به اسراف به شدت حساسیت نشان می داد. در ایام تعطیل کمک خرج پدر می شد و بر صله ی رحم بسیار تأکید داشت . اولین اعزامش با عملیات والفجر  8 همزمان شد. در نبرد فاو براثر موج انفجار بی هوش گشت و تا مدتها بعد درگیر اثرات آن بود. درعملیات کربلای 4 دریاچه ی ماهی واقع در منطقه شلمچه میقات کاظم شد و جسد پاکش تا دوازده سال بعد به خانواده بازنگشت.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی، هنری و ورزشی شهید
کاظم، ورزشکار باشگاه بدن سازی خیبر بود و درکنار پرورش جسم ، از فعالیت های مذهبی نگهبانی در پایگاه های مقاومت و نیز ادامه تحصیل در جبهه غافل نمی ماند. در پاسخ به خواهش خویشاوندان مبنی برعدم بازگشت به جبهه همواره خود را با شهید جواد کارگریان که ازشهدای برجسته شهرستان و تنها فرزند پسر خانواده بود مقایسه می کرد و می گفت که خون او از خون چنین دلاور مردانی که تنها امید خانواده بوده اند، رنگین تر نیست . معتقد بود که نباید از جبهه زیاد به خانواده نامه نوشت چرا که ممکن است اطلاعات جنگ، ناخواسته منتشر گردد. برروی تشک نمی خوابید و حتی مبلغ عیدی را که در جبهه دریافت می کرد برای خانواده می فرستاد. مادر درست یک روز قبل از تأیید خبر توسط گروه تفحص، بازگشت کاظم عزیزش را درخواب دید.
فرازی از وصیت نامه شهید
اینجانب، برحسب وظیفه ای که درقبال اسلام و انقلاب داشتم ازهمه چیز و همه کس خودم گذشتم و راهی نبرد با کفر جهانی که یک تنه درمقابل اسلام ایستاده است ، شدم تا بتوانم وظیفه ام را انجام دهم. خانواده عزیز م شما که سرمایه خود را به جبهه فرستادید تا کمکی به انقلاب کرده باشید، ازشما می خواهم که در شهادتم، اندوه به خود راه ندهید و اجر خود را ضایع نسازید . پیامم به دوستان و آشنایانم این است که اگر می توانید جبهه ها را پر کنید و اگر برایتان مقدر نیست سعی کنید در پشت جبهه با درس خواندن و پرکردن مساجد، به اسلام و مسلمین خدمت کنید.

زندگی و وصیت نامه شهید محسن(مسلم) اثنی عشری

 شهدا شهدای ایرانی شهدای کازرون شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس زندگی نامه و وصیت نامه زندگی و وصیت نامه

نام و نام خانوادگی :محسن (مسلم)اثنی عشری    نام پدر : محمد  محل شهادت:شوش
دانش آموز کلاس :دوم           دوره : متوسطه             رشته : اقتصاد
تاریخ تولد : 1/1/1340                   تاریخ شهادت : 2/1/1361

چکیده ای از زندگی نامه شهید
مسلم در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. در دوران کودکی به بیماری سختی دچار شد و پزشکان از او قطع امید کردند اما او زنده ماند تا سرنوشتش با انقلاب و جنگ پیوند بخورد. کم حرف، پرکار و عطوفت بود. چنان که هرجا می رفت، دوستانش گرد او جمع می شدند. در بیشتر عملیات ها وظیفه ی تخریب چی را برعهده می گرفت. درعملیات ثامن الائمه زخمی شد اما حاضربه اطلاع رسانی به خانواده و مراجعت به پشت جبهه نشد. علاقه وافری به زیارت حضرت رضا (ع) داشت و سخنانش در شنوندگان تاثیر عمیقی برجای می گذاشت. با کار درکوره ی آجر پزی به پدر کمک می کرد وبیشتر مخارج خود را تأمین می نمود. سرانجام پس ازساعت ها خنثی کردن مین ، به علت ضیق وقت برای پیشروی نیروها، با رفتن داوطلبانه بر روی مین در منطقه ای شوش به آرزوی دیرین خود رسید.
برگزیده ای از فعالیت های مذهبی، علمی و هنری و ورزشی شهید
مسلم به مطالعه علاقه بسیار داشت و با عضویت درکتاب خانه مسجد امام خمینی به تشکیل جلسات مذهبی برای دوستان خود اقدام می کرد ، در راه پیمایی های انقلاب، شرکت فعال داشت و درهمین راستا توسط ساواک شیراز دستگیر شد و مورد شکنجه قرار گرفت. پس از مدتی حکم اعدام او درزندان عادل آباد صادر شد اما با اوج گیری مبارزات مردمی و نزدیک شدن پیروزی انقلاب، مجدداً آزاد شد و فعالیت های خود را گسترده تر ازقبل ادامه داد. با کمیته امداد امام (ره) همکاری نزدیکی داشت و در جمع آوری کمک های مردمی به جبهه فعال شد.
فرازی از وصیت نامه شهید
مردم! قدر انقلاب ورهبر عزیزمان  را بدانید و آگاه باشید که این انقلاب به خودی خود به وجود نیامده ، بلکه با رنج و مشقت و با ریختن خون های فراوان به دست آمده ، پس در راه حفظ آن بکوشید، به خواهرانم و همه خواهران دینی ام سفارش می کنم که حجابشان را رعایت کنند و نگذارند که ازآنها سوء استفاده شود. اگر ما می جنگیم اول به فرمان رهبر و برای حفظ ناموس است . و بعد دفاع از میهن، همیشه با روحانیت باشید و ازآنها پشتیبانی کنید.